|
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد اسم تورو ، رو بال مرغانوشت رو کندۀ سبز درختا نوشت یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت دریا با موجاش اونو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اونو گریوند باد اومد و تو جنگلا قدم زد اسم تورو از همه جا قلم زد ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته نبودنت فاجعه بودنت امنیته تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی که از قبیلۀ من یه آسمون جدایی اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی توی بهت و دقدقه ناجی قلب منی پاکی آبی یا ابر نه خدا یا شبنمی قد آغوش منی نه زیادی نه کمی ای بوی تو گرفته تنپوش کهنه من چه خوبه با تو رفتن ، رفتن همیشه رفتن چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت عمر کوچ من وتو دم واپسین نداشت آخر شعر سفر آخر عمر منه لحظۀ مردن من ، لحظۀ رسیدنه منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن منو با خودت ببر من به رفتن قانعم خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم منو با خودت ببر... منو با خودت ببر
باور کن صدامو باور کن صدایی که تلخ و خسته س باور کن قلبمو باور کن قلبی که کوهه اما شکسته س باور کن دستامو باور کن که ساقۀ نوازشه باور کن چشم منو باور کن که یک اسیر خواهشه وسوسۀ عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقانه س پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانه س باور کن اسممو باور کن من فصل بارون برگم مطرود با غو گل شبنم درختم درخت خشکی تو دست تگرگم باور کن همیشه باور کن که من به عشق صادقم باور کن حرف منو باور کن که من همیشه عاشقم
میشد از بودن تو عالمی ترانه ساخت کهنه هارو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت باتو میشد که صدام همه جارو پر کنه تا قیامت اسم ما قصه هارو پر کنه اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی کورو کر بازیچه باد مثل یک بادبادکی دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم تورو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی توی شهر بی کسی هام تورو از دور میدیدم تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود مگه میشه از عروسک شعر عاشقونه ساخت عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت کاش به تو دل نمیبستم تورو نشناخته بودم تورو اون روز مثل امروز رو خاک انداخته بودم اما این گناه تو نیست آدما بادبادکن همشون کور و کر و لال عاشق عروسکن
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه هر چی که جاده س رو زمین به سینه من میرسه وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوبارۀ منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوبارۀ منی تورو واسه نفس میخوام ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تورو داشته باشم به هر چی میخوام می رسم
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای اطلس نمی چینی دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلیای باد روش نمیمونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو، تو جنگل نمی تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دوردونه بودم پیش چشم خیس موجا یک نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تو نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه غرق دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینۀ منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد تو هیچی چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تورو من با کی بگم همه حرفا که آخر گفتنی نیست
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن میشود اندوه شبو از نگاه صبح فهمید یا به وقت ریزش اشک شادی گذشته را دید میتوان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید و آزمود
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی می گفت سفر که رفتم یه روز دو روزگاری این بوتۀ یاس من میمونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید میون کوچه باغها بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتن از خوبی ها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه هاشو شکستن آدمای نا سپاس یاس جوون برگ اون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه رگ خواب یار منو رقیب من میدونه نمیتونه مرغ دلم از حسودیش بخونه نمیدونه روی کدوم شاخه بمونه اگه یه روز ببینم کسی براش می میره حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه میترسم اون تاب سحر تو خلوتش بمونه
توی خاک باغ خونه یه روزی دست زمونه مارو کاشت با مهربونی پیش هم مثل دو دونه با تو خاک ماوا گرفتیم بارون اومد پا گرفتیم دوتایی تو خاک باغچه ریشه کردیم جا گرفتیم غافل از رنگ گلامون غم فردای دلامون توی خاک زیر یه بارون توی باغ روی زمین گل اون شد گل سرخ گل من زرد غمین گل اون گلهای شادی گل من گلهای درد اون تو گلخونۀ گرمه من اسیر باد سرد
دیشب خواب تورا دیدم چه رویای پرشوری انگار که توی خواب دیدم تو سالهاست از من دوری تو را توی باغی دیدم که سرتاسر خزان بود هزاران چشمه پر ز اشک نثار راه ما بود مثال عکس قرص ماه میون آب نشستی تا دست بردم بگیرمت خورشید شدی شکستی آه ای فلک نفرین به تو ببین چه می کشم من جدا از آن مهر آفرین میون آتشم من
لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تورو خوندن تا همیشه تور خواستن مثل تشنگی آبه اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم بی تو اما سر سپردن بی تو و عشق تو بودن تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابد تورو ندیدن واسه من رنج و عذابه توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست روی خاموشۀ لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست توی قلب من نه عزیزم هیچ کسی جایی نداره دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
لحظه ها همیشه خواستن که تورو بگیرن از من چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی تموم این روزار و جلو چشات می بینی چقدر ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم کاش اون روزا میموندم و یه جور اینو میفهمیدم دیگه برام نمیمونی تو چشات اینو میخونم چقدر دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم
هنوز عاشقترین ای تو تنها باور من به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من هنوز م بی قراره این دل دیوونه من من تشنه محبت دردآشنای هجرت دلم به این جدایی هرگز نکرده عادت ناکامی از تولد همزاد بخت من بود ندارم از تو شکوه این سرنوشت من بود فراموشم نکن فراموشم نکن تویی تنها دلیل بودن من به یاد من باش فراموشم نکن .............
قسم نخور به جونم که بی قسم میدونم نور ستاره تو رفته از آسمونم چشمام اشکی نداره به پای تو بباره یه قلب پاره پاره قسم خوردن نداره نگینی بودی بر انگشتر من امیدی بر دل عاشق تر من تو که آتش زدی بر هستی من به باد دادی چرا خاکستر من تو که با قلب عاشق می پریدی شکستی پس چرا بال و پر من چرا میخوای قسمهای دروغی بشه یک بار دیگه باور من تو دنیایی که آوار مصیبت با دستای تو ریخته بر سر من چرا میخوای بدونم با یه حس حقیقی هستی یارو یاور من تو که بیگانه هستی با سپیدی تو که دلبستگی هامو ندیدی در این بازار داغ ناامیدی تورو باور کنم با چه امیدی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
وقتی رفت حاشیه درختامون طلایی بود ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی دیگه هیچ کسی نشد عاشق چشمای کسی وقتی رفت دریا دیگه به ماهیها نگاه نکرد ماه دیگه درنیومد ستاره ادعا نکرد وقتی رفت لونه هیچ پرنده ای چراغ نداشت واسه درد ودل دلم هیچ کسی رو سراغ نداشت وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن عاقلا رفتنشو دیدن و دیوونه شدن وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود همون ازش گرفتم ازش یادگاری بود
به عشق تو گرفتارم در این دنیا تورو دارم تورو تا جون به تن دارم دیگه تنها نمیذارم من قصه گوی عشقم تو بهترین کلامی قشنگترین خیالی که هر نفس باهامی وقتی تویی کنارم آسمون آبی رنگه میام به دیدن تو دنیا با تو قشنگه برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه طلسم راهو میشکنم میگذرم از شب سیاه به گوش کوه و در و دشت اسمتو فریاد میزنم که هر جا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم واسه دوباره دیدنت میشم گل اقاقیا تا زیر باهات بمیرم پرپر بشم تو جاده ها برای دیدن تو ثانیه هارو میشمارم برای دیدن تو من ازیه دنیا دل میبرم برای دیدن تو هزار بار میمیرم برای دیدن تو دوباره من جون میگیرم
شبا بیتاب و بیدارم تو آرومی تو در خوابی شبم تاریک و خاموشم تو خورشیدی که می تابی یخم سردم زمستونم تو گرمای تابستونی کویرم خشک و لب تشنه تو سبزی سبز تو بارونی منم بی پر و بال خسته تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی تویی که نغمه پردازی منم محتاج یک آواز به فکر لحظه پرواز که با تو هم سفر باشم با تو هم ساز و هم آواز بساز با من نترس از من نتزس از سردی دستام بخون با من بگو با من که با تو راهیه فردام به من معنی بده با عشق منو با عشق احیا کن تو به زندون تنهاییم در و پنجره ای وا کن به این دنیای بی رنگم بزن نقشی بده رنگی که دلگیرم و افسرده از این دنیای بی رنگی
شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم که بگم دیوونتم من زندگیمو به تو بستم تورو دیدم مثل آینه توی تنهایی شکستی من کلامی نمیگفتم که برام زندگی هستی نمیدونستی که چون گل توی قلب من شکفتی چشم تو پر از گلایه س اما هرگز نمیگفتی
نمیدونم نمیدونم چرا امشب پریشونم میخوام از عشق بخونم باز ولی انگار نمیتونم پر از حرفم پر از واژه ولی حرفام چه غمگینه چی میتونه که برداره غما رو از روی سینه یه بهونه برای خوندن شادی رو تو دلا نشوندن عطر دل رو با یه ترانه به همه دنیا رسوندن یه ترانه که دلنوازه با یه عالم حرفای تازه که میون قلبای سنگی جاده ای از عشق بسازه تو فکرم به هرجا تو دنیا رسیدم خزونو به جای بهارون می دیدم از عشقت که گفتم سر اومد خزونم برای سرودم تو بودی بهونه م تو همونی اون بهونه برای خوندن شادی رو تو دلا نشوندن عطر دل رو با یه ترانه به همه دنیا رسوندن تو همونی اون ترانه که دلنوازه با یه عالم حرفای تازه که میون قلبای سنگی جاده ای از عشق میسازه
چرا پیشم نموندی غم تو دلم نشوندی با رفتنت هستیمو به نابودی کشوندی تو باور دل تو جدایی جایی نداشت چی شد دل عاشقت رو قلب من پا گذاشت رفتی تو بی بهونه به رسم ای زمونه قصه هنوز همونه گریه های شبونه میگفتی بی تو شبها ستاره ای نداره خنده های تو واسه من شادی میاره ولی وفا نداشتی مهر و صفا نداشتی با یک بغل خاطره منو تنها گذاشتی با اینکه دل شکستم منتظرت نشستم بیا که من به جز تو دل به کسی نبستم رفتی تو ای نامهربون نذاشتی حتی یک نشون از عاشقی از عشقمون... بی توزدم به جنون راستی که عشق تواین زمون نیست تو دل پیر و جوون...
یه روزی زیر گنبد نیلی توی یه گلدون تنهای تنها خالی بود جای گل تو قلبش لونه داشت تو سینه ش غم دنیا حالا غصه و غم دیگه رفته بازم اومده عطر بهارون چون که غنچۀ پاکی نشسته میون دل تنهای گلدون گل من... گل من ... تویی جلوۀ پاک بهارون گل من ... گل من... منم گلدون و تو گل گلدون گل من تو قلبم شده غنچۀ عشق تو مهمون گل من .... نکنه توی چیک چیک بارون توی رقص نسیم و درختا با ترانۀ شاد قناری دل تو بشه تنگ واسه دشتا مثل تو واسه این دل خستم دیگه مونسی پیدا نمیشه بگو می مونه گل پیش گلدون بگو مال منی تو همیشه وقتی غنچه عشق تو واشد تو سینه م گل ناز تو جا شد ریشه کردی تو این دل تنها عشق تو با دلم آشنا شد وقتی پرتو روشن خورشید روی برگای سبز تو تابید غصه رفت دیگه از دل گلدون عطر تو توی گلخونه پیچید
گفتی میخوام رو ابرها همدم ستاره ها شم دو تکسوار عاشق من پری قصه هاشم گفتم به جای شعر و قصه های بچگونه با هم بیا بسازیم زندگی رو عاشقونه ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر میگیریم تا اوج آسمونها جای حسرت تو قلب ما دو تا نیست نمیمونیم با غصه تک و تنها دو کبوتر وقتی که دل به هم می بازن عاقشونه با هم میسازن آشیونه بیا ما هم مثل کبوترا بسازیم زندگی رو صادق و پاک و بی بهونه
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم راضی باشد با ستارگانم امشب یک سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم از شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم با ماه و پروین سخنی گویم وز روی مه خود اثری جویم جان یابم زین شبها ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی گفتی که منم با تو ولیکن اما تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی گفتی که طلب تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است نقش تن ماهیست که در خواب کمین است در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار گفتم که عطش می کشدم در تن صحرا گفتی که مجوی آب و عطش باش سر و پا گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست گفتم که در این دریا کو نقطه آغاز گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
گل سنگم گل سنگم چی بگم از دل تنگم مثل آفتاب اگر بر من نتابی سردم و بی رنگم همه آهم همه دردم مث طوفان پر گردم باد مستم که تو صحرا می پیچم دور تو میگردم مثل بارون اگه نباری خبر از حال من نداری بی تو پرپر میشم دوروزه دل سنگت برام می سوزه
چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره دل نمیدونی که چه حالی داره چه حالی داره غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره هر چی تو دنیا غمه مال منه روزی هزار بار دل من میشکنه دل دیگه اون طاقتا رو نداره خدا نداره پشت سر هم داره بد میاره خدا میاره از در و دیوار واسه دل میباره خدا میباره زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام گوشۀ زندون غم دست و پا بسته ام
|
درباره من
هر چه دل تنگت بخواهد......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبمرداد 1390دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 آرشیو موضوعی
هایده |