X
تبلیغات
دفتر شعر من - مرجان

دفتر شعر من

...

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد

مرغی شد و پشت حصارا گم شد

اسم تورو ، رو بال مرغانوشت

رو کندۀ سبز درختا نوشت

یه روز که بارون میومد بهش گفت

یه روز دیگه رو موج دریا نوشت

دریا با موجاش اونو از خودش روند

مرغ هوا گم شد و اونو گریوند

باد اومد و تو جنگلا قدم زد

اسم تورو از همه جا قلم زد

ببین جدایی چه به روزش آورد

چه سرنوشتی که براش رقم زد

+نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت0:28توسط الهه | |

تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره

مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره

یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

نمیتونه مرغ دلم از حسودیش بخونه

نمیدونه روی کدوم شاخه بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش می میره

حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره

میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه

میترسم اون تاب  سحر تو خلوتش بمونه

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت19:24توسط الهه | |

توی خاک باغ خونه یه روزی دست زمونه

مارو کاشت با مهربونی پیش هم مثل دو دونه

با تو خاک ماوا گرفتیم بارون اومد پا گرفتیم

دوتایی تو خاک باغچه ریشه کردیم جا گرفتیم

غافل از رنگ گلامون غم فردای دلامون

توی خاک زیر یه بارون توی باغ روی زمین

گل اون شد گل سرخ گل من زرد غمین

گل اون گلهای شادی گل من گلهای درد

اون تو گلخونۀ گرمه من اسیر باد سرد

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت19:22توسط الهه | |